عز الدوله - ملكونوف

69

سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )

مىرفت مكرر مىگفت و با دست اشاره مىكرد نقلى نيست . ميرزا تقى خان تشويش مكن از اين طرف به آن طرف اطاق مىخورد و مىافتاد و به ديركها چسبيده بود . ميرزا تقى خان چون حالتش كمتر تغيير كرده بود او را خواستم نزد ميرپنجه فرستادم كه قدرى او را اطمينان بدهد . برگشت حكايت‌ها نمود از تفصيل حالت ميرپنجه . خوف موج و بيم غرق از خاطرها رفت در اين موقع‌هاى و هوى بلند شد . عملجات كشتى آب مىكشيدند . فرستادم چه خبر است ، معلوم شد تخته‌هاى اطراف دودكش آتش گرفته بود . از تفضلات الهى خاموش كردند . دو ساعت به غروب مانده ، در كنار جزيره دلا لنگر انداختند . در اين جزيره غير از مار گفتند چيزى مسكن ندارد . امشب هم دريا منقلب بود و در خطر بوديم و قريب شش ساعت كشتى اينجا توقف نمود . از توجهات الهى در نصف شب باد و موج دريا رو به آرامى گذاشت . قدرى خوابيدم . دوشنبه دوازدهم شعبان و ششم ژون : ساعت پنج بيدار شديم . با كنيازتومانف و كپتان و همراهان از سلامتى و آرامى دريا خوشحالى كرديم . به دكتر فيشر طبيب نشان درجه سيم به ابراهيم بيك مترجم نشان درجه چهارم به ميرزا جواد مترجم كه در رفتن همراه بودنشان درجه پنجم از جانب سنى الجوانب همايونى داده شد . عصر در ساعت پنج و نيم انزلى و كوههاى طالش و ساحل گيلان نمايان شد . كنياز شام را زود خبر كرد . در سطحه كشتى شام چيدند . من باز نتوانستم در سر ميز بنشينم . به عاليجاه طاهر خان كه متحمل زحمت و خدمات بود از جانب سنى الجوانب همايون نشان درجه چهارم به حسين بيك پيشخدمت يك مدال طلا داده شد . در ساعت شش به لنگرگاه انزلى رسيده كشتى الكسندر سرزويچ ايستاد و كشتى شاهى از دور به راه افتاد ، رسيد . بارها را از اين كشتى به آن كشتى حمل كردند . كنياز و همراهان لباس رسمى پوشيده بودند . با كنياز تومانف دست داده ، وداع كردم در ساعت هفت